ادامه باز خوانی مصائب عاشورا - بخش پایانی
از مهم ترین مصائب روز عاشورا، مصیبت حضرت قاسم بن الحسن علیهما السلام است.
جان زهرا کربلایی کن مرا
در ره قرآن، فدایی کن مرا
ای عمو! حق علی بت شکن
دست رد بر سینه قاسم مزن
علامه مجلسی می نویسد: حضرت قاسم علیه السلام در حالی که نوجوان بود و هنوز به سن تکلیف نرسیده بود،
6- قاسم بن الحسن علیهما السلام
از مهم ترین مصائب روز عاشورا، مصیبت حضرت قاسم بن الحسن علیهما السلام است.
علامه مجلسی می نویسد: حضرت قاسم علیه السلام در حالی که نوجوان بود و هنوز به سن تکلیف نرسیده بود،
آمد و از امام حسین علیه السلام اجازه نبرد خواست. امام علیه السلام به او نگاه کرد و او را به آغوش چسبانید.
هر دو مدتی گریستند، آنگاه دوباره از امام حسین علیه السلام اجازه طلبید و امام اجازه نمی داد. قاسم همچنان التماس و اصرار می کرد و دست و پای امام را می بوسید.
جان زهرا کربلایی کن مرا
در ره قرآن، فدایی کن مرا
ای عمو! حق علی بت شکن
دست رد بر سینه قاسم مزن
تا اینکه رخصت گرفت و در حالی که اشکهایش از شدت شوق روان بود، حرکت کرد. او رجز می خواند و ضمن معرفی خود به کوفیان هشدار می داد که ای نامردمان، آیا این چنین مهمان نوازی می کنند، حسین علیه السلام مهمان دعوت شده شماست!
در هنگامه جنگ یکی از لشکریان نانجیب کوفه به نام عمر بن سعد ازدی به قاسم علیه السلام حمله کرد و با ضربه شمشیر سر آن نوجوان هاشمی را شکافت و قاسم به روی زمین افتاد. در آن لحظه عموی خود را صدا زد، امام حسین علیه السلام با شنیدن ناله قاسم علیه السلام با شتاب تمام به سوی او آمد و به قاتل آن نوجوان هجوم برد، درگیر و دار جنگ جنازه قاسم پایمال سم ستوران شد. وقتی که امام دشمن را کنار زد، بر بالین قاسم نشست، آن نوجوان در حال جان دادن بود و پای خود را بر زمین می سایید. امام علیه السلام که به شدت ناراحت بود، فرمود:"عَزَّ وَ اللَّه عَلی عَمِّکَ اَنْ تَدْعُوهُ فَلا یُجیبُکَ اَوْ یُجیبُکَ فَلا یَنْفَعُکَ؛ به خدا قسم برای عمویت خیلی سخت است که او را صدا کنی و پاسخت ندهد، یا پاسخ دهد امّا به حال تو فایده ای نداشته باشد."
هر کس به زمین می افتاد، امام را صدا می زد و امام سریعاً به بالینش می آمد؛ امّا آه از آن ساعتی که امام حسین علیه السلام با تن غرقه به خون در گودال قتلگاه افتاد، زینب کبری علیها السلام به کنار برادر آمد و فریاد بر آورد: "وا مُحَمَّداه! وا عَلیّاه، وا جَعْفَراه!" سپس به عمر سعد خطاب کرد: "اَیُقْتَلُ اَبا عَبْدِاللَّه وَ اَنْتَ تَنْظُرُ اِلَیْهِ، آیا حسین کشته می شود و تو نظاره می کنی؟" سپس صدا زد: "اَما فیکُمْ مُسْلِم؟" آیا در میان شما یک مسلمان نیست؟"18)
7. حضرت علی اصغرعلیه السلام
امام حسین علیه السلام در روز عاشورا در هنگام وداع اول، جلو خیمه آمد و به خواهرش فرمود: "ناوِلُونی عَلیّاً اِبْنی الطِّفْلَ حَتّی اُوَدِّعَهُ؛19) پسر طفلم علی را به من دهید تا [برای آخرین بار او را ببینم و] با او وداع کنم." هنگامی که امام علیه السلام علی اصغر را در بغل داشت، تیر حرمله آمد و کودک را در آغوش پدر به شهادت رساند.
در روایت دیگری آمده است:
هنگام وداع امام با خانواده، ام کلثوم از امام حسین علیه السلام در خواست کرد که اگر ممکن است برای علی اصغرعلیه السلام شربتی آب طلب کند، امام کودک شش ماهه را به آغوش کشیده و به سوی لشکر کوفه آورد و فرمود:"یا قَوْمِ قَدْ قَتَلْتُمْ اَخی وَ اَوْلادی وَ اَنْصاری ، وَ ما بَقِیَ غَیْرِ هذَا الطِّفْل وَ هُوَ یَتَلَظّی عَطَشاً مِنْ غَیْرِ ذَنْبٍ اَتاهُ اِلَیْکُمْ فَاسْقُوُهُ شَرْبَةً مِنَ الْماءِ؛ ای مردم! شما برادرم، فرزندانم و یارانم را کشتید و به غیر از این کودک کسی نمانده است. او از تشنگی می سوزد در حالی که هیچ گناهی ندارد. او را با جرعه ای آب سیراب سازید." و در عبارتی دیگر فرمود:" اِنْ لَمْ تَرْحَمُونی فَارْحَمُوا هذَا الطِّفْل؛ اگر به من رحم نمی کنید به این کودک [بی گناه ]رحم کنید." در همان لحظه که امام مشغول صحبت بود، به دستور عمر سعد، حرملة بن کاهل اسدی با تیری گلوی علی اصغر را نشانه گرفت و گوش تا گوش آن کودک را شکافت. امام کف دست خود را از خون علی پر کرد و به سوی آسمان انداخت و فرمود: "اَللَّهمَّ اِنّی اُشْهِدُکَ عَلی هؤُلاءِ الْقَوْمِ فَاِنَّهُمْ نَذَرُوا اَنْ لایَتْرُکُوا اَحَداً مِنْ ذُریَّةِ نَبیِّکَ؛ خدایا تو را شاهد می گیرم که این مردم قصد کرده اند از فرزندان پیامبرت حتی یک نفر را هم زنده نگذارند." مصیبت چنان سوزناک بود که امام با چشمانی اشکبار به پیشگاه خداوند عرضه داشت: "اَللَّهُمَّ احْکُم بَیْنَنا وَ بَیْنَ قَوْمٍ دَعَوْنا لِیَنْصُرُونا فَقَتَلُونا؛ خدایا بین ما و مردمی که ما را دعوت کرده اند تا یاریمان کنند، امّا ما را می کشند، خودت داوری کن!"
امام زمان علیه السلام در زیارت ناحیه مقدسه می فرماید: "اَلسَّلامُ عَلی عَبْدِاللَّهِ بْنِ الْحُسَینِ علیه السلام اَلطِّفْلِ الرَّضیعِ اَلْمَرْمِیِّ الصَّریعِ اَلْمُتَشَحَّطِ دَمَاً، اَلْمُصَعَّدِ دَمُهُ فِی السَّماءِ، اَلْمَذْبُوحِ بِالسَّهْمِ فی حِجْرِ اَبیهِ، لَعَنَ اللَّهُ رامِیَهُ حَرْمَلَةَ بْنَ کاهِلِ الْاَسَدِیَّ؛20) سلام بر عبدالله بن حسین علیه السلام، همان کودک شیر خواره ای که هدف تیر ستم قرار گرفت و به خونش آغشته گردید و خون او به سوی آسمان صعود کرد و در آغوش پدر با تیر مذبوح گردید. خداوند قاتلش حرملة بن کاهل اسدی را لعنت کند."
بچه ناقه صالح بَرَت ای داور من
نیست در رتبه فزون تر زعلی اصغر من
چونکه تو خواسته ای باد فدای ره تو
سر من، پیکر من، اکبر من، اصغر من
8. حضرت علی اکبرعلیه السلام
در زیارت نامه حضرت علی اکبرعلیه السلام آمده است: "اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا اَوَّلَ قَتیلٍ مِنْ نَسْلِ خَیْرِ سَلیلٍ مِنْ سُلالَةِ اِبْراهیمَ الْخَلیلِ صَلَّ اللَّهُ عَلَیْکَ وَ عَلی اَبیکَ؛21) سلام بر تو ای اولین شهید از نسل بهترین سلاله پاک از سلسله ابراهیم خلیل علیه السلام. درود خداوند بر تو و پدرت باد."
علی اکبر اولین شهید بنی هاشم در روز عاشورا است. او چنان به پیامبرصلی الله علیه وآله شباهت داشت که امام حسین علیه السلام هنگام وداع با وی روبه آسمان کرده و فرمود: "اَللَّهُمَّ اشْهَدْ عَلی هؤُلاءِ الْقَوْمِ فَقَدْ بَرَزَ اِلَیْهِمْ غُلامٌ اَشْبَهُ النَّاسِ خَلْقاً وَ خُلْقاً وَ مَنْطِقاً بِرَسُولِکَ کُنَّا اِذَا اشْتَقْنا اِلی نَبِیِّکَ نَظَرْنا اِلی وَجْهِهِ؛22) خداوندا! تو بر این قوم گواه باش، جوانی به مصاف آنان می رود که از نظر خلقت و خُلق و خُوی و سخن گفتن شبیه ترین مردم به رسول توست، ما هرگاه مشتاق دیدار پیامبر تو می شدیم به سیمای این جوان می نگریستیم."
آری علی اکبر از هر لحاظ شبیه پیامبرصلی الله علیه وآله بود و اهل مدینه هر گاه به دیدار پیامبر مشتاق می شدند، به علی اکبر نظاره می کردند. امام حسین علیه السلام چنان به علی علاقه داشت که با دیدن وی غمهای وجودش بر طرف می شد و فرح و آرامش ویژه ای احساس می کرد و هرگز خواسته های علی اکبر را بی پاسخ نمی گذاشت.
وقتی علی اکبرعلیه السلام به سوی میدان می رفت، امام نگاهی مأیوسانه به او انداخت و با صدای بلند آیه اِنَّ اللَّهَ اصْطَفی... 23) را قرائت کرد. 24)
من نگویم مرو ای ماه، برو
لیک قدری بَرِ من راه برو
ای جگر گوشه من ای پسرم
هیچ دانی که چه آری به سرم
مرو این گونه شتابان زِبرم
قدری آهسته من آخر پدرم
مدتی جنگید، پیکار سخت او را تشنه کرد، به سوی خیمه آمد و عرضه داشت: "یا اَبَةُ! اَلْعَطَشُ قَدْ قَتَلَنی وَ ثِقْلُ الْحَدیدِ اَجْحَدَنی فَهَلْ اِلی شَرْبَةٍ مِن ماءِ سَبیلٍ اَتَقَوّی بِها عَلَی الْاَعْداءِ؛ پدر جان! تشنگی مرا هلاک می کند و سنگینی سلاح مرا به زحمت انداخته. آیا امکان دارد برای من شربت آبی تهیه کنید تا نفسی تازه کرده و در دفع دشمنان نیرو بگیرم؟"
هوای گرم، حرارت جنب و جوش در میدان نبرد با اسب و تشنگی، همه و همه بر علی اکبر سخت بود، به این جهت از امام با ادب تمام آب خواست.
امّا امام حسین علیه السلام با شنیدن این تقاضای علی، گریه کرد و فرمود: پسرم بر من دشوار است که تقاضایی کنی و نتوانم آن را بر آورده سازم. امام علیه السلام انگشتر خودش را به او داد و فرمود: آن را در دهان بگذار و به سوی دشمن باز گرد، امیدوارم به زودی به دست جدّت سیراب شوی.
بودند دیو و دد همه سیراب و می مکید
خاتم، زقحط آب سلیمان کربلا
اندکی جنگید و تعدادی از دشمن را به هلاکت رساند تا اینکه در آستانه شهادت قرار گرفت و ندایش بلند شد: "یا اَبَتاه هذا جَدّی رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه وآله قَدْ سَقانی بِکَأْسِهِ الْاَوْفی شَرْبَةً لا اَظْمَاُ بَعْدَها اَبَداً؛ بابا! این جدّم رسول الله است که مرا با کاسه ای از آب گوارا سیراب کرد که هر گز بعد از آن تشنه نخواهم شدم." دشمنان ریختند و بدن علی را با شمشیرهایشان قطعه قطعه کردند. امام سریعاً به بالین علی اکبر آمد و با چشمانی اشکبار فرمود: "قَتَلَ اللَّهُ قَوْماً قَتَلُوک؛ [پسرم!] خداوند بکشد آنانی را که تو را کشتند." آنگاه خم شد، صورت بر چهره خون آلود علی نهاد؛ "فَوَضَعَ خَدَّهُ عَلی خَدِّهِ" سپس اضافه کرد: "علَیَ الدُّنیا بَعْدَکَ الْعَفا؛25) بعد از تو خاک بر سر این دنیا."
گلی که بی تو بروید به خاک یکسان باد
مهی که بی تو درآید به ابر پنهان باد
***
لشکر کوفه همه استاده
به تماشای شه و شه زاده
شه روی نعش علی افتاده
همه گفتند حسین جان داده
به یقین جان حسین بر لب بود
آن که جان داد به او زینب بود26)
9. حضرت عباس علیه السلام
منم یک عمر پابست ابوالفضل
اسیر دیده مست ابوالفضل
نبوده غیر عشقش حاصل من
که نامش بوده تسبیح دل من
تمام عمر را یا ایها الناس
تپشهای دلم می گوید عباس عباس بن علی علیهما السلام چون دید همه افراد سپاه از اصحاب و برادران به شهادت رسیده اند، در حالی که مشتاق دیدار پروردگارش بود پرچم را برگرفت و به سوی برادر آمده عرضه داشت:
برادر جان! آیا اذن میدان هست؟ امام علیه السلام سخت منقلب شد و گریست، سپس فرمود: "یا اَخی کُنْتَ الْعَلامَةَ مِنْ عَسْکَری وَ مَجْمَعَ عَدَدِنا فَاِذا اَنْتَ غَدَوْتَ یَؤُلُ جَمْعُنا اِلَی الشَّتاتِ؛ برادرم! تو نشان [پایداری ] و رکن سپاه ما بودی، اگر تو بروی جمع ما پراکنده می شود."
عباس علیه السلام گفت: جانم فدایت باد! ای سرورم! سینه ام از زندگی دنیا به تنگ آمده و می خواهم از این منافقان انتقام بکشم! امام علیه السلام فرمود: "اِذا غَدَوْتَ اِلَی الْجِهادِ فَاطْلُبْ لِهؤُلاءِ الْاَطْفالِ قَلیلاً مِنَ الْماءِ ؛ اینک که قصد جهاد داری، برای این کودکان اندکی آب بیاور."
عباس مشک بر دوش رهسپار میدان شد، با کشتن هشتاد نفر وارد آب فرات گردید، شدیداً تشنه بود، خواست کفی آب بیاشامد امّا به یاد تشنگی امام و اهل حرم افتاد، آب را بر روی آب ریخت، مشک را پر کرد و راهی خیمه ها شد؛ امّا دشمنان او را احاطه کردند، دست راست و چپش را قطع نمودند، تیری بر مشک و تیری هم بر سینه اش نشست. 27)
هنگامی که حضرت عباس علیه السلام از اسب به زمین افتاد، با صدای بلند امام حسین علیه السلام را ندا داد:
"اَدْرِکْنی یا اَخی ؛ برادرم! مرا دریاب." امام همانند باز شکاری به کنار عباس رسید، مشاهده کرد که دو دستش قطع شده، پیشانی اش شکسته و چشمش در اثر اصابت تیر مجروح شده بود.
کربلا کعبه عشق است و من اندر احرام
شد در این قبله عشّاق دو تا تقصیرم
دست من خورد به آبی که نصیب تو نشد
چشم من داد از آن آب روان تصویرم
باید این دیده و این دست دهم قربانی
تا که تکمیل شود حج من و تقدیرم28)
امام با کمر خمیده به پیکر به خون آغشته عباس نگریست و بر بالین او نشست و گریه کرد و فرمود: "اَلآنَ اِنْکَسَرَ ظَهْری وَ قَلَّت حیلَتی وَ شَمَّتْ بی عَدُوّی ؛ اکنون کمرم شکست و تدبیر و چاره ام کم شد و مورد شماتت دشمنم قرار گرفتم." و بعد از آن بود که احساس غربت و تنهایی نمود. شاعر عرب سید جعفر حلّی از زبان امام حسین علیه السلام خطاب به حضرت عباس می گوید:
هذا حُسامُکَ مَنْ یُذِلُّ بِهِ الْعِدی
وَ لِواکَ هذا مَنْ بِهِ یَتَقَدَّمُ
"[عباس!] این شمشیر توست، چه کسی بعد از تو با آن دشمنان را ذلیل و خوار خواهد کرد؟ و این عَلَم توست، چه کسی آن را در صف مقدم بر خواهد افراشت."
اَلْیَوْم نامَتْ اَعْیُنٌ بِکَ لَمْ تَنُم
وَتَسَهَّدَتْ اُخْری وَ قَلَّ مَنامُها
"امروز چشمانی که [از ترس تو ]آرامش نداشتند راحت می خوابند؛ امّا گروه دیگر (دخترانم) نخواهند خفت و خوابشان اندک خواهد بود."
اَخی ! مَنْ یَحْمی بَناتَ مُحَمَّدٍ
اِنْ صِرْنَ یَسْتَرْحَمْنَ مَنْ لا یَرْحَم29)
"برادر! چه کسی از دختران محمدصلی الله علیه وآله [بعد از شهادت تو ]محافظت خواهد کرد؟ و چه کسی پناه خواهد داد به آنان اگر آنان از دست نامردمان پناهی بجویند."
10. شهادت امام حسین علیه السلام
عالم همه قطره اند و دریاست حسین
شاهان همه بنده اند و مولاست حسین
ترسم که زقاتلش شفاعت بکند
از بس که کرم دارد و آقاست حسین
امام حسین علیه السلام در وداع آخرین خود، امام سجادعلیه السلام را به آغوش گرفت و گردن به گردن او نهاد و گریه سختی کرد و هنگام خداحافظی فرمود: "یا وَلَدی بَلِّغْ شیعَتی عَنِّی السَّلام فَقُلْ لَهُمْ اِنَّ اَبی ماتَ غَریباً فَانْدُبُوهُ وَ مَضی شَهیداً فَابْکُوهُ؛ پسرم! به شیعیانم سلام برسان و به آنان بگو که پدرم غریبانه از دنیا رفت، پس برای [مصیبت ]او ناله کنید. او به شهادت رسید، پس بر او گریه کنید [و اشک بریزید]." آنگاه دختران و خواهرانش را صدا زد و فرمود: "یا سُکَیْنَةُ یا فاطِمَةُ یا زَیْنَب یا اُمَّ کُلْثُوم عَلَیْکُنَّ مِنّی السَّلام؛ ای سکینه، ای فاطمه، ای زینب، ای ام کلثوم، از همه تان خدا حافظ؟"
سکینه گفت: بابا آیا واقعاً می خواهی به سوی مرگ بروی؟ امام فرمود: دخترم! "کَیْفَ لایَسْتَسْلِمُ.. مَنْ لا ناصِرَ لَهُ وَ لامُعینَ؛ کسی که یار و یاوری ندارد چگونه تسلیم مرگ نباشد." سکینه گفت: پس ما را به حرم جدّمان برگردان! امام علیه السلام فرمود: "هَیْهاتَ لَوْ تُرکَ الْقَطا لَنام؛ اگر مرغ قطا را رها می کردند در آشیانه اش می خوابید." با شنیدن این سخن ناله و افغان بانوان حرم بلند شد. سکینه بیش از همه گریه می کرد، امام دخترش را به آغوش کشید و به سینه اش چسبانید و اشکهایش را پاک کرد و فرمود:
سَیَطُولُ بَعْدی یا سُکَیْنَةُ فَاعْلَمی
مِنْکَ البُکاءُ اِذِا الْحِمامُ دَهانی
لا تُحْرِقی قَلْبی بِدَمْعِکَ حَسْرَةً
مادامَ مِنّی الرُّوحُ فی جُثْمانی 30)
"سکینه جانم! بدان که بعد از مرگ من گریه تو طولانی خواهد شد.
دخترم! تا وقتی که من زنده ام و روح در بدن دارم با اشکهایت دلم را مسوزان."
بعد از آنکه امام حسین علیه السلام به شهادت رسید، سکینه دختر امام حسین علیه السلام کنار پیکر پاک پدر آمد و آنچنان ناراحت بود که به حالت اغماء افتاد. در آنحال شنید که امام حسین علیه السلام می فرماید:
شیعَتی ما اِنْ شَرِبْتُم ماءَ عَذْبٍ فَاذْکُرونی
اَوْ سَمِعْتُمْ بِغَریبٍ اَوْ شَهیدٍ فَانْدُبونی31)
شیعیان من! هر گاه آب گوارائی می نوشید، [عطش ] مرا یاد کنید و یا اگر شنیدید کسی غریب یا شهید شده است، در مورد [غربت و مظلومیت و شهادت ] من گریه و ندبه کنید."
در همان حال زینب کبری علیه السلام نیز در گودال قتلگاه در کنار پیکر مقدس برادر درد دل خود را با رسول خداصلی الله علیه وآله و با مادرش فاطمه علیها السلام در میان گذاشت:
چون روی در بقیع به زهرا خطاب کرد
وحش زمین و مرغ هوا را کباب کرد
کای مونس شکسته دلان حال ما ببین
ما را غریب و بی کس و بی آشنا ببین
تنهای کشتگان همه در خاک و خون نگر
سرهای سروران همه بر نیزه ها ببین
آن تن که بود پروشش در کنار تو
غلطان به خاک معرکه کربلا ببین
زینب کبری آرام نشد، نشست و پیکر بی سر برادر را به آغوش کشید و لبها را بر حلقوم بریده امام قرار داد و می بوسید و می گفت: "اَخی لَوْ خُیِّرْتُ بَیْنَ الرَّحیلِ وَ الْمُقامِ عِنْدَکَ لَاخْتَرْتُ الْمُقامَ عِنْدَکَ وَ لَوْ اَنَّ السُّباعَ تَأکُلُ مِنْ لَحْمی یَابْنَ اُمّی لَقَدْ کَلَلْتُ عَنِ الْمُدافِعَةِ لِهؤُلاءِ النِّساءِ وَ الْاَطْفالِ وَ هذا مَتْنی قَدْ اُسْوِدَ مِنَ الضَّرْبِ؛32)
اگر اختیار رفتن و ماندن نزد تو را داشتم، پیش تو می ماندم؛ گر چه درندگان صحرا از گوشت تنم می خوردند. ای پسر مادرم، پاسداری کردن این زنان و کودکان برای من خیلی سخت است. در راه دفاع از آنان بدنم از شدت ضربات وارده سیاه شده است."
به سوی شام و کوفه ات چه ظالمانه می برند
نمی روم ولی مرا، به تازیانه می برند
سر تو را به نوک نی، زدند این ستمگران
نمی روم ولی مرا، به این بهانه می برند